تبليغاتX
maha92

maha92

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد

ازدواج از نمای کاریکاتور!

/uploaded/mihanpatoghee07e1d68477a1fca8c24fb9ffe70c8e_1295443344_1.jpg

 

/uploaded/mihanpatoghc847c3d64711d4e34c305828e65df94d_1295443392_2.jpg

/uploaded/mihanpatogh04c9a00dfe102f91de6590511c2f9b51_1295443378_3.jpg

/uploaded/mihanpatoghaf93f6f9ad6b146affc65c289dd82821_1295443448_6.jpg

 

/uploaded/mihanpatogh607e1db76efc504f0e5c126e27380f9b_1295443431_7.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اسفند1389ساعت 4:5 بعد از ظهر  توسط حدیث  | 

30واقعیت پنهان در مورد مردان!

۱- چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟
به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند

۲- چرا مردها همیشه خوشحالند؟
چون آدم های بی خیال فقط می خندند

۳- چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند

۴- اگر یک مرد و یک زن با هم از یک ساختمان ۱۰ طبقه به پایین بیفتند کدامیک زودتر به زمین میرسد؟
خانم، چرا که آقا راه را گم می کند

۵- شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟
شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از ۶۰ ثانیه دوام نمی آورد

۶- ورزش کنار دریای آقایون چیست؟
هر موقع خانمی را در کنار دریا می بینند شکم هایشان را تو می دهند

۷- به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟
با استعداد

۸- فرق بین نرخ اوراق بهادار با مردها در چیست؟
نرخ اوراق بهادار رشد می کند

۹- خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم

۱۰- ۲ دلیلی که مردها به مسائل کاری خود فکر نمی کنند
۱- فکری ندارند ۲- کاری ندارند

۱۱- در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟
توریست

۱۲- اگر آقایون هم باردار می شدند آنوقت
خدمات پزشکی در مغازه های خواروبار فروشی هم ارائه می شد

۱۳- آیا شنیده اید که مردی مدال طلای المپیک را از آن خود ساخت؟
او بعدا آنرا برنز رنگ کرد

۱۴- یک وضعیت غیر قابل کنترل چیست؟
۱۴۴ مرد در یک اتاق

۱۵- برای درست کردن پاپ کُرن به چند مرد نیاز است؟
۳ تا، یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان میدهند تا گرما به تمام سطح ماهیتابه برسد

۱۶- آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
“کثیف” و ” کثیف اما قابل پوشیدن”

۱۷- تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت ۲ میلیون تومانی بخرد و
یک سیستم صوتی ۴ میلیون تومانی بر روی آن نصب کند

۱۸- زمان با ارزش مردها در کنار همسرانشان چگونه می گذرد؟
ملافه را روی سرشان می کشند و می گویند “تو خیلی نازی عزیزم”

۱۹- یک خانم ۳۵ ساله به بچه دار شدن فکر می کند، یک مرد ۳۵ ساله به چیزی فکر می کند؟
به قرار گذاشتن با بچه ها

۲۰- شما به مردی که همه چیز دارد چه میدهید؟
زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند

۲۱- چرا عنکبوت های سیاه پس از جفت گیری، جفت خود را می کشند؟
به این خاطر که می خواهند قبل از شروع خرخر جلوی آنرا بگیرند

۲۲- چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بحران مواجه هستند؟
زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند

۲۳- آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟
به جای یک بطری ۲ بطری مشروب بخرد

۲۴- رفتن به بار مجردها چه فرقی با رفتن به سیرک دارد؟
در سیرک کسی صحبت نمی کند

۲۵- چرا مردها به دنبال خانمهایی هستند که هیچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
به همان دلیلی که آدمها ماشینی را دنبال می کنند که هیچ گاه نمی توانند در آن رانندگی کنند

۲۶- شما با مرد مجردی که تصور می کند بهترین هدیه خدا نصیب او شده چه می کنید؟
او را مبادله می کنیم

۲۷- چرا آقایون مجرد جذب خانم های با هوش می شوند؟
دو چیز مخالف نسبت به هم کشش دارند

۲۸- شباهت آقایون با ماشین چمن زنی در چیست؟
هر دو خیلی سخت به کار می افتند، در هنگام کار سر و صدای زیاد ایجاد می کنند و حتی نیمی از وقت را هم نمی توانند به درستی کار کنند

۲۹- فرق یک شوهر جدید با یک هاپوی جدید در چیست؟
بعد از یک سال هاپو هنوز هم از دیدن شما به هیجان می آید

۳۰- نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟
چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اسفند1389ساعت 4:0 بعد از ظهر  توسط حدیث  | 

24ساعت از زندگی پسرا!

۸ صبح: تو رخت خواب…..
۹ صبح: یکم وول میخوره یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده….

۱۰ صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه(الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!)
۱۱ صبح : از جا میپره سمت دستشویی………….(اگه نه که باز خوابه)
۱۲ صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه ۹۹ تا میس کال ۱۹۹ تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و………اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله!
میشه یه ساعت دیگه هم خوابید!
۱ ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم علی جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ….علی جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم پاشو دیگه پرتش میکنه
۲ ظهر:ماماااااااااااااان …..ناهار
۳ ظهر:مامااااان جورابام کو؟
۴عصر: مامااااااااااان ….سوییچ؟؟
۵ عصر: اولین اتو…(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن)
۶ عصر:به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر ۱۰ ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته..(داداش آخه اون که خونه اش ۲ساعت با ما فاصله است….امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر ضون بیچاره کمک و امداد…)
۷ عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟
(زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه ترمز شدید که لیدا جان نیازمند به دستمال کاغذی علی آقا هم که نقشه اش گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میکنه ….)با یه عالمه شرمندگی لیدا که خشکش زده ترجیح میده با مانتوش پاک کنه …

۸ غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ….چه زود دیر می شود….!!!
۹ شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند…..
۱۰شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه…
۲شب:مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر برای پایان نامه ات زحمت میکشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت کنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!)
+ نوشته شده در  یکشنبه 19 دی1389ساعت 4:57 بعد از ظهر  توسط حدیث  | 

تنم سرده ولی انگار........

روزی با خودم فکر کردم اگر او را با دیگری ببینم شهر را به آتش میکشم. ولی امروز حاضر نیستم کبریتی روشن کنم تا ببینم او کجاست!!!


تازه فهمیدم فاصله عشق و نفرت فقط یک قدمه...فقط یک قدم...

+ نوشته شده در  شنبه 11 دی1389ساعت 6:43 بعد از ظهر  توسط حدیث  | 

زیبایی

دختر گفت:زیبایی هایی هستند که به هزار زیبایی ظاهری می ارزند.
پسر گفت:چه حرفها!با این صورت زشت حرف از زیبایی می زند و چشم هایش را با غرور از دختربر گرفت. دختر گفت:به نظر من درون آدمها خیلی از ظاهرشان مهمتر است.
پسر برخاست و بی اعتنا به حرف های دختر رفت.اشک در چشمهای خوش رنگ دختر حلقه زد و پسر هرگز زیبایی رنگ چشمهای دختر را و از همه مهمتر زیبایی نجابتی را که نگذاشت به پسر بگوید چقدر صورت و اخلاقش ناهماهنگ و بد ترکیب است،ندید.
+ نوشته شده در  سه شنبه 7 دی1389ساعت 3:23 بعد از ظهر  توسط حدیث  | 

دل نوشته!

مدت هاست که دیگر از زندگی جز غم هایش چیزی نمی فهمم...

مدت هات که نمی دانم برای چه زنده ام...

مدت هاست که شب ها می خوابم و روز ها بیدار می شوم...

 واین زندگی من است!

آیا می توان به این گفت زندگی؟

کاش می شد با سرنوشت جنگید و بر آن پیروز شدکاش می شد از اول شروع کرد

وآن طور که خودت می خواهی زندگی کنی

کاش می شد حرفی از "کاش می شد" هم نبود

هرچه بود احساس بود یاس بود و عشق بود.

                                                  نویسنده:روحم

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 آذر1389ساعت 8:55 بعد از ظهر  توسط حدیث  | 

برادر

این است معنی برادر....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 آذر1389ساعت 3:45 بعد از ظهر  توسط حدیث  | 

دیکته

بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد

                                                   سارا به سين سفره مان ايمان ندارد

بعد از همان تصميم کبری ابرها هم

                                                      يا سيل می بارد و يا باران ندارد

بابا انارو سيب و نان را می نويسد

                                                      حتی برای خواندنش دندان ندارد

انگار بابا همکلاس اولی هاست

                                                     هی می نويسد اين ندارد آن ندارد

بنويس کی آن مرد در باران ميايد

                                                        اين انتظار خيسمان پايان ندارد

ايمان برادر گوش کن نقطه سر خط

                                                    بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 آذر1389ساعت 3:42 بعد از ظهر  توسط حدیث  | 

این است معنی مادر

WHEN I CAME DRENCHED IN THE RAIN…………………
وقتی خیس از باران به خانه رسیدم

BROTHER SAID : “ WHY DON’T YOU TAKE AN UMBRELLA WITH YOU?”
برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟

SISTER SAID:”WHY DIDN’T YOU WAIT UNTILL IT STOPPED”
خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟

DAD ANGRILIY SAID: “ONLY AFTER GETTING COLD YOU WILL REALISE”.
پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد

BUT MY MOM AS SHE WAS DRYING MY HAIR SAID”
اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت

“STUPID RAIN”
باران احمق

THAT’S MOM!!!
این است معنی مادر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 آذر1389ساعت 3:38 بعد از ظهر  توسط حدیث  | 

سنت خواستگاري در طول دوران مختلف!

چقدر فرق دارن با هم!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 2 آذر1389ساعت 8:30 بعد از ظهر  توسط حدیث  | 

فرق درس خوندن پسرا و دخترا!

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 آذر1389ساعت 8:27 بعد از ظهر  توسط حدیث  |